غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
203
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
گذرانيد و عنان مراجعت انعطاف داده بر سر تكودريان تاخت و تيمور را كه كلانتر ايشان بود بر خاك هلاك انداخت آنگاه بكارسازى يورش خراسان مشغول شد و ملك غياث الدين كرت ازين مرجآل آگاهى يافته قاصدى نزد بعضى از امرا ابو سعيدى كه در رادكان اقامت داشتند فرستاد و عزيمت ميسيور اعلام داد امرا با هم گفتند كه اين تازيك ميخواهد كه ما را بترساند شاهزاده ميسيور هرگز در مقام مخالفت پادشاه نيايد و بر تقديرى كه اين انديشه در خاطر او قرار گيرد آن مقدار لشگر ندارد كه باستظهار ايشان روى بخراسان آرد و ميسيور بعد از جمع ساختن لشگر پرتهور اردوى خود را بجوكى كه پسرش بود سپرده فى اواسط جمادى الاخر سنه ثمان عشر و سبعمائه متوجه خراسان گشت و چون بقصبه چشت رسيد بكتوب و ساير امرا كه در باد غيس اقامت داشتند بوى پيوستند و خاطر بر يورش مازندران قرار داده نخست مكتوبى نزد ملك غياث الدين كرت فرستادند و او را بايلى و انقياد دعوت كردند و ملك سخنان خشونتآميز در جواب نوشته ميسيور از اطاعت هرويان نوميد شد و در ماه رجب از جلكا و هراة گذشته بسرعت برق و باد بصوب رادكان كه محل اقامت امرا ابو سعيدى بود نهضت نمود و بيك ناگاه بريشان تاخته تمامى يراق و گله و رمه آن غافلان را متصرف گشت و بكتوب تا دامغان رانده ميسيور تا وسط مازندران عنان بازنكشيد و خرابى بسيار كرده قرب ده هزار از سادات و اشراف آن ولايات را اسير گردانيد و چون اين خبر بسمع شريف سلطان ابو سعيد خان رسيد امير حسين گوركان ولد امير آقبوقا جلاير را با سپاه وافر بصوب خراسان فرستاد و شاهزاده ميسيور از توجه امير حسين گوركان خبر يافته در قلب زمستان عنان مراجعت انعطاف داد و امير حسين بسرعت تمام از عقب در حركت آمده چون ميسيور بنيشابور رسيد دو هزار كس تعيين نمود كه مال فراوان از متوطنان آن مكان ستانده به دو رسانند و آن مردم بنيشابور درآمده آغاز مطالبه و مؤاخذه مسلمانان كردند اما پيش از آنكه چيزى معتد بحاصل گردانند خبر وصول امير حسين شنوده پرتل هاى خود گذاشتند و چون ميسيور بنواحى مشهد مقدسه رضويه على راقدها آلاف السلام و التحية نزول نمود استماع فرمود كه ملك غياث الدين كرت فوجى از متهوران غيور را بجانب بادغيس فرستاده و جهات بكتوب و اتباع او را بباد غارت و تاراج داده لاجرم بغايت پريشان خاطر گشت در آن حين سيد بدر الدين نقيب با ساير سادات مشهد اندك ساورى ترتيب نمود بملازمت شاهزاده شتافتند و بطريقه سنت زبان بسلام گشادند و چون آتش غضب ميسيور مشتعل بود لب بجوانب نگشود و سادات را رخصت جلوس نيز نفرمود ايشان از نماز پيشين تا نماز ديگر بر پاى ايستاده بعد از آن شاهزاده نازنين سر برآورد و گفت سپاه را تغار مىبايد و مطبخ را گوسفند فربه امير بدر الدين فرمود كه منت داريم محصلان تعيين فرمائيد تا به زودى اين مهم ساخته شود ميسيور سيصد كس همراه سادات كرد تا پانصد سر گوسفند و سيصد خروار آرد و پانصد خروار جو با ساير ما يحتاج ستانده باردو رسانند و خود متوجه جام شد و نقيب آن سيصد كس را همراه به شهر برده هرجماعتى را در محله فرود آورد و همان شب همه را با جمعى